ميرزا حسن حسينى فسايى
366
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
خود را فراهم آورده به استقبال بيرون آمد و در نزديكى قلعه گلستان ، اردوى خود را بر فراز پشته كشيده و دورهء آن را به سنگ و شاخه درخت استوار داشت [ و ] چندى توقف نمود و در سال 906 حضرت سلطان اسمعيل با هفت هزار نفر سپاه كينهخواه ، از شماخى گذشته ، عازم جنگ شيروانشاه گرديد و شيروانشاه با بيست هزار نفر سوار و پنجهزار نفر پيادهء تيرانداز به استقبال شاه دينپناه حركت نمود و بعد از ملاقات ، جنگ درپيوست و فتح و نصرت از جانب صوفيان صافى عقيده شده ، شيروانشاه و بسيارى از سپاه او هدف تير فنا و اسير تقدير خدا گشتند « 1 » و چندين مناره از سر مخالفان برپا كردند « 2 » و چند روز در آن نواحى توقف نمودند كه خبر رسيد شيخ ابراهيم پسر شيروان شاه از چنگ اجل به سلامت گذشته و در شهر نو در كنارهء دريا در تهيه [ و ] تدارك و فراهم آوردن سپاه مخالف است كه به خونخواهى پدر خود برخاسته « 3 » در برابر سپاه نصرت اكتناه آمده ، تلافى كند و حضرت گيتىستان ، خلفا بيك طالش را با جماعتى از مردان كارزار مأمور فرمود و چون خلفا بيك به نزديك شهر نو رسيد ، شيخ ابراهيم كه خود را شيخ شاه خوانده بود ، بىتوقف بر كشتى سوار شده ، فرار نمود و چون خلفا بيك به شهر نو رسيد مردم آن شهر به قدم اطاعت ، استقبال كرده ، مورد عنايت شدند و روز ديگر رايت نصرت آيت شاه عالمپناه به شهر نو « 4 » رسيده ، اعيان و بزرگان آن شهر پيشانى اخلاص و بندگى را بر خاك گذاشتند و به انعام خلعت بلندپايه گرديدند و حكومت شهر نو را به خلفا بيك ارزانى داشت « 5 » و امير زكريا كه سالهاى دراز وزارت سلاطين تركمان كرده بود به شرف پاىبوسى خسرو آفاق رسيده ، او را كليددار آذربايجان گفتند . و در بين خبر رسيد كه جمعى در قلعهء باكو ذخيره بسيار فراهم آورده ، كوس مخالفت را مىكوبند ، حضرت شاهى جماعتى « 6 » را براى فتح قلعه باكو ، مأمور فرمود و چون مأمورين در نزديكى حصار آن قلعه فرود آمدند ملاحظه كردند كه سه جانب آن را دريا فراگرفته و جانب ديگر را خندقى عميق كشيدهاند و مدتى در امر محاصره كوشيده ، فايده نبخشيد كه حضرت گيتىستانى با اردوى معلى وارد گشته ، عنان خوددارى از قلعه گيان رفته ، بىدغدغه خاطرى آن قلعه مفتوح گرديد « 7 » . در اين سال شعار مذهب اثنىعشرى « 8 » [ را ] بر منابر بلاد مفتوحه بر علانيه گفتند و كلمه مذهبك الحق يا مذهبنا حق « 9 » را تاريخ فتوح قرار دادند و بعد از فتح قلعه باكو ، عنان عزيمت
--> ( 1 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 458 . و خلاصة التواريخ ، ص 61 . ( 2 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 459 . و خلاصة التواريخ ، ص 61 . ( 3 ) . در متن : ( برخواسته ) . ( 4 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 459 : ( در شهر نو كه در كنار درياست لنگر انداخته ) . ( 5 ) . ر ك : همان كتاب ، ص 460 . ( 6 ) . ( . . . امراء عظام استاجلو ، محمد و الياس ايغور و اغلى با فوجى از سالكان مسلك يكدلى . . . ) ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 460 . ( 7 ) . ر ك : همانجا ، ص 460 و 461 . ( 8 ) . ( بر فراز منابر خطبه به نام ائمه اثنى عشريه خوانند و در سكه لا إله الا اللّه و محمد رسول اللّه و على ولى اللّه ، نقش نمايند و پس از آن نام شاه بياورند ) . روضة الصفا ، ج 8 ، ص 12 . ( 9 ) . ( بايزيد ثانى تاريخ سلطنت آن حضرت ( شاه اسمعيل ) را مذهب ناحق ( 906 ) يافته ، نوشته ، فرستاد . ( شاه ) را كدورت دست داد در آن اثنا شيخ على عبد العال به خدمت پادشاه رسيد ( شاه اسمعيل ) گفت كه اين تاريخ مرا بسيار مكدر دارد . . . شيخ گفت اين تاريخ بغايت خوب است و از وارادات غيب . . . آن را عربى كرده گفت مذهبنا حق ، يعنى مذهب ما حق است . پادشاه از اين معنى خوشوقت گشت . ) تاريخ سلاطين صفويه ، ص 8 و 9 .